مستی و دلبری سینمای ایران
سینما آیینه تمامنمای جامعه است یا آرمانشهری که باید به سوی آن حرکت کرد؟ این پرسش کلیدی، قلب تپنده بحثهای داغ این روزهای فضای فرهنگی ایران است؛ جایی که نمایش «بیحجابی» و «مصرف مشروبات الکلی» در فیلمهای سینمایی و به طور ویژه در سریالهای پُرطرفدار نمایش خانگی، به میدانی برای تقابل دیدگاهها تبدیل شده است.
این تصاویر، دیگر صرفاً یک «صحنه فیلم» نیستند؛ آنها به سوژهای برای گفتوگو در سر میزهای غذا، در تاکسیها و در فضای مجازی بدل شدهاند. اما چرا این موضوع تا این حد احساسات را برمیانگیزد؟ برای درک آن، باید از چندین منظر به این پدیده نگریست.
آیینه شکسته یا پنجره به بیرون؟
موافقان با رویکردی واقعگرایانه استدلال میکنند که سینما وظیفه دارد «واقعیتِ موجود» در لایههایی از جامعه را، هرچند تلخ، به تصویر بکشد. آنها میپرسند: «آیا پنهان کردن این مسائل، به معنای نابودی آنهاست؟» از دیدگاه آنان، نمایش این صحنهها میتواند نقطه آغاز یک گفتوگوی اجتماعی صریح درباره ریشههای آسیب باشد. این نگاه، سینما را یک «کلینیک تشخیص» میداند، نه یک «آرایشگاه».
مخالفان اما با خشم پاسخ میدهند که سینما تنها آیینه نیست، یک «مدرسۀ تأثیرگذار» است. آنها هشدار میدهند که «نرمالسازی» این رفتارها از طریق شخصیتهای محبوب و دوستداشتنی، به ویژه برای نسل جوان که هویت خود را در حال شکلدهی میبیند، بسیار خطرناک است. از نگاه آنان، این تصاویر نه توصیف یک واقعیت، بلکه تبلیغ و ترویج سبک زندگی متضاد با ارزشهای اسلامی-ایرانی است و مرز بین «توصیف» و «توصیه» را مخدوش میکند.
جنگ شناختی در ذهن تماشاگر
رسانهها در «ساخت جهان ذهنی» ما نقش بسزایی دارند. وقتی مخاطب، به ویژه قشر نوجوان و جوان، بارها و بارها شاهد صحنههایی باشد که در آن شخصیت «موفق»، «جذاب» و «مدرن» داستان، اقدام به مصرف الکل یا بیحجابی میکند، به تدریج یک «ارتباط احساسی مثبت» بین این رفتارها و آن صفات در ذهنش شکل میگیرد.
این همان نقطهای است که مخالفان بر آن تأکید میکنند: «اثر تدریجی و خزنده». آنها معتقدند این صحنهها در بلندمدت، حساسیتزدایی ایجاد میکند و خط قرمزهای اخلاقی و دینی را در ناخودآگاه جمعی کمرنگ میکند. در سوی مقابل، موافقان معتقدند وظیفه سینما ایجاد حساسیت نیست، بلکه نشان دادن تبعات این اعمال در بستر داستان است؛ اگر قهرمان داستان به دلیل مصرف الکل خانوادهاش را از دست میدهد، این خود یک پیام هشداردهنده قدرتمند است.
تقابل «واقعیت» و «وظیفه»
یک کارگردان یا فیلمنامهنویس در میانه این میدان گیر افتاده است. از یک سو، وسوسه روایتِ بیپرده و رئالیستیِ جامعه را دارد. او فریاد میزند: «من دروغ نمیسازم! این بخشی از واقعیت اجتماعی اطراف ماست. اگر نتوانم واقعیت را نشان دهم، چگونه میتوانم درباره آن حرف بزنم؟»
اما از سوی دیگر، بار مسئولیت هنرمند در قبال جامعه بر دوشش سنگینی میکند. او خود میداند که اثرش تنها یک کالای سرگرمیکننده نیست؛ یک «پیام» است. این پرسش وجدان هنرمند را میآزارد: آیا نمایش یک رفتار ناهنجار، حتی با نیت انتقادی، در نهایت به «عادیسازی» آن کمک نمیکند؟ آیا میتوان همان مفهوم را با زبانی استعاری، نمادین و غیرمستقیم، اما با تأثیری به مراتب عمیقتر انتقال داد؟ اینجاست که مرز بین هنرمند جسور و هنرمند مسئول مشخص میشود.
دلواپسی یک ملت
فراتر از تمام تحلیلها، این بحث یک جنبه کاملاً احساسی دارد. برای بسیاری از مردم ایران، حجاب و دوری از الکل، تنها یک «قانون» یا «دستور دینی» ساده نیست؛ اینها بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی ما هستند. آنها نماد مقاومت در برابر assimilation (همگونسازی) فرهنگی و حافظ مرزهای هویتی این تمدن کهن محسوب میشوند.
وقتی این نمادها در تولیدات فرهنگی داخله به سادگی شکسته میشوند، بسیاری از مردم حس میکنند هویتشان مورد حمله قرار گرفته است. این یک «دلواپسی» جمعی است؛ ترسی عمیق از دست دادن تمایزها و ارزشهایی که نسلها برای حفظ آن کوشیدهاند. این احساس را نمیتوان با استدلالِ «واقعیتنمایی» ساده کرد. این یک زخم کهنه است که با هر صحنه، تازه میشود.
جمعبندی: راه سومی هست؟
شاید راه حل، نه در حذف مطلق این موضوعات و نه در نمایش بیقیدوشرط آنها، بلکه در «اخلاق روایت» باشد.
· آیا این صحنهها برای جذابیت بیشتر و فروش بالاتر به داستان الحاق شدهاند یا از درون مایه اصلی داستان میجوشند؟
· آیا فیلمساز با نمایش این صحنهها، در نهایت قصد دارد تبلیغ کند یا هشدار دهد؟ (که این در پرداخت نهایی اثر مشخص میشود)
· آیا میتوان با خلاقیت و هنر والا، همان مفهوم را – مثلاً برای نشان دادن افسردگی یا بحران هویت شخصیت – بدون نمایش مستقیم و بیپرده، به گونهای حتی تاثیرگذارتر به مخاطب انتقال داد؟
سینمای ایران، در میانه میدان tension (کشش) بین «واقعیت» و«آرمان»، «هنر» و «مسئولیت» ایستاده است. این بحث، نشاندهنده یک جامعه زنده و پویا است که درباره هویت و آینده خود به جدال فکری مشغول است. وظیفه نهایی بر دوش خود ماست: تماشاگرانی هوشیار که نه منفعلانه میپذیرند و نه کلیشهای رد میکنند، بلکه با نقد و گفتوگو، از سینما طلبکاری میکنیم که نه تنها آیینه باشد، بلکه چراغ راهی برای فردای بهتر نیز بتاباند.
نویسنده : معراج میراحمدیان